2
دارم سقوط میکنم. شبیه سنگی که انداختی وسط آبگیر بزرگ پارک آزادی، گم شدهام گم. یادت هست. سنگ فرو رفت در آب و موجی آرامش آبگیر را به هم زد و دایره ای جان گرفت در دل آب که هی دارد بزرگ و بزرگتر میشود و من از همان روز مدام دارم فرو میروم.
نمی دانم چرا گریه ام گرفته بود بیخود. تقصیر گوگوش بود شاید.
- " در پی آهوی عشق صیاد آواره شدم؛ تا کجا باید دوید؛ یا رب بیچاره شدم."
دلم به حال خودم سوخت و کم مانده بود شبیه مادر مرده ها های های گریه کنم. داشتم بیچاره میشدم. خوب میدانستم. آمده بودی که تمامش کنی. خواستم آبروداری کنم. چشمهایم را دزدیدم از تو.
- مرد باید قرص باشد بابا.
رفتم لب آبگیر که قرص باشم. یک سنگ برداشتم و همه ی سنگینی یک مرد را پرت کردم در دل آب و همچنان دارم فرو میروم. همان جایی که همیشه تو می انداختی. مرغابی ها به سمت حاشیه آبگیر شنا کردند از ترس. دلم آشوب شد.
- فراموش میکنی جانم. کافی است نباشی!!
میبینی آهو پسر؟
دروغ میگفت دکتر اردلان. سی سال است که نیستم و کافی نیست. میروم و هیچ از تو دور نمیشوم.
- " دنیا نباشد. فقط کوچه ای باشد و باران و من که سیر تماشایت کنم."
- " یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت."
بخوان. باز هم از این شعرها برایم بخوان. نه اینکه شعر، دوست داشته باشم، نه. تو را دوست دارم. صدای تو را دوست دارم. هر چه که بگویی. هرچه که بخوانی. کاش میگذاشتی ضبطش کنم. خاطره میشود یک روز.
- نه؛ کلاغها اگر بفهمند چه.
آخر یک روز هلاک میشوم آهو پسر،هلاک. از دست تو که با هر بارانی قصد جانم را میکنی. باران لطافت تو را میبارد. تشنه که باشی سیرابت خواهد کرد. مرده اگر باشی چه. دلم میخواهد قحطی بیاید آهو پسر ، قحطی. راستی اینجا تابستانها هم باران میآید.
برای ریحان حالا چه میخوانی. بزرگ شده حتما. میدانم.
- آهویی دارم خوشکله فرار کرده ز دستم.
- دوریش برام چه مشکله کاشکی اونو میبستم.
هنوز هم کیف ات را پر میکنی از بادام. دلم بادام میخواهد.
- آخرین بادام اگر تلخ باشد چه؟
- باشد سهم من.
راستی راز بادام تلخ را میداند ریحان.
.........